مادرانه

کلــــــــــــــــــی انرژی

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بچه جون باز من اومدم و تو نیومدی تو منو از رو بردی بچه  میخواستم دیگه اینجا نیام و ننویسم اما دلم نیومد بهت خبر ندم که که که ....   نی نی دوم خاله فاطمه هم اومد اما تو نیووووووووووووووووووووووومدی   خاله فاطمه میگفت که ستایش وقتی ابجی کوچولوشو دیده کلی تعجب کرده  و اولش فقط نگاش میکرده ههههههههه   لابد با خودش گفته این دیده چیه اینجا چی چال داله    بیچار ستایش خیلی جیگر دلم براش میسوزه  حالا دیگه همه توجه ها میره سمت هیوا کوچولو و ستایش خانم هم حسودی...
8 بهمن 1390

نوری از سمت خدا

گویی خدا در خواب با من حرف میزد ان    شب نمیدونم اون   خواب چی بود که دیدم اما من خیلی دلم و خوش کردم بهش   یعنی دلم و خوش کردم به تو پس امید م و ناامید نکن   یه حس خیلی خوبی بود اون نورررررررررر  از طرف خودت بود؟   شاید هم فقط یک خواب بود؟         ...
21 آذر 1390

روزگار ابری من

سلام عزیزم اگه بدونی این چند روز چه بر سر من گذشته امیدوارم که خدای مهربون سر هیچکس این حس وحال بد و که سرشار از نا امیدی و افسردگی نیاره خیلی خیلی حالم بد بود الان که دارم برات مینویسم کمی بهتر شدم امیدوارم که فردا صب که از خواب پا میشم حالم خوب شده باشه و باز اون حس بد واون افکار شوم سراغم نیاد امروز رفتم دکتر بهم یه سری دارو داد  بعد از ظهر هم با خاله زهرا رفتیم استخر اما امان از دل من که توش اشوب بود همش با خودم میگم اگه نی نی گولوم بود شاید اینطوری نمیشدم شاید انقدر با تو سرگرم بودم که این تنهایی رو حس نمیکردم و این افکار بد سراغم نمیومد این چند روز خیلی حسرتتو خورد...
25 آبان 1390

هر چی میخوای بگو از دل تنگ تو

..................................................................................................................... ............................................. ........... ......................... ........................................ ................... .............. . چی بگم  نمیدونم خوب دیگه بعضی وقتا ادم نمیدونه چی بگه اصلا چیزی نگه بهتره اینم وضعیت حال امروز من بود نی نی گولو ...
15 آبان 1390

من و خاله مینا

سلام نی نی گولوی   پر رووووووووووووووو   این ماه هم نیومدی  عب  نداره  وقتی بیایی دو سه تا گاز  محکم از  لپت میگیرم. خوب امروز   با خاله مینا  داریم  با هم برات مینویسیم  که چقدر منتظریم که بیای جمعه تولدم بود(10تیر)  و مامانی و اقا جون و دایی   و  خاله مینا اینجا بودن  و برای تولد من  یه کیک  و  یه ساعت  برام گرفته بودن   و بابایی هم  عطر مورد علاقم رو برام گرفت  . خلاصه که  خیلی بهم خوش گذشت                         اما جای تو خیلی...
15 آبان 1390

بی حوصلگی

سلام نی نی جووووووووون خیلی وقت اینجا نیومدم .اخه میدونی نمیدونم چرا اصلا حوصله هیچی رو ندارم. ..................................................... چی بگم از کجا بگم نمیدونم............. از کجا شروع کنم حرفهای روزمرگیمون بر میگرده به تیر که تولد من بود و خاله مینا اینجا پیش من بود  منم دیگه بعد از اون نیومدم پیشت.چون دیگه نمیخوام به این فکر کنم که کی میای....... نی نی گولو بعد این که تیر ماه خیلی منتظرت بودم که میای اما نیومدی گفتم بزار برم دکتر ببینم دکتر چی میگه  اما بعد اینکه به خانم دکتر گفتم 5 ماه اقدام کردم  کلی نشست منو نصیحت کرد که حالا تا 1 سال جا داری و از این حرفها بعد کلی اصرار م...
7 شهريور 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مادرانه می باشد